نقشهٔ مغزی (QEEG)

نقشهٔ مغزی در اضطراب و افسردگی چه الگویی نشان می‌دهد؟

پژوهش‌ها در اضطراب و افسردگی چند یافتهٔ تکرارشونده در امواج مغز گزارش کرده‌اند، اما هیچ‌کدام «الگوی قطعی» برای تشخیص نیست. در این مطلب ساده و بی‌اغراق توضیح می‌دهیم چه چیزی دیده می‌شود و چه چیزی دیده نمی‌شود.

نوشتهٔ دکتر داود صمدی ۷ دقیقه مطالعه

تصویر شاخص مقاله: طرح نیم‌رخ سر با امواج مغزی در دایره‌ای کرم‌رنگ، کنار عنوان «نقشهٔ مغزی در اضطراب و افسردگی» و زیرعنوان «پژوهش‌ها چه می‌گویند و چه نمی‌گویند؟» با نشان کلینیک تخصصی علوم اعصاب و مغز دکتر داود صمدی

به زبان ساده: نقشهٔ مغزی (QEEG) در گروه‌های پژوهشی مبتلا به اضطراب و افسردگی چند تفاوت میانگین نشان داده است؛ مهم‌ترینشان تفاوت موج آلفا بین دو نیم‌کرهٔ پیشانی و تغییر توان آلفا و تتا. اما این یافته‌ها در افراد مختلف یکسان نیست و هم‌پوشانی با افراد سالم زیاد است. پس تشخیص اضطراب و افسردگی با ارزیابی بالینی انجام می‌شود، نه با نقشهٔ مغزی.

نقشهٔ مغزی در اضطراب و افسردگی چه الگویی نشان می‌دهد؟

نقشهٔ مغزی یا QEEG فعالیت الکتریکی مغز را ضبط می‌کند و آن را به عدد تبدیل می‌کند: در هر ناحیه از سر، توان هر دسته موج (دلتا، تتا، آلفا، بتا و گاما) اندازه گرفته می‌شود و با دادهٔ گروه هم‌سن مقایسه می‌شود.

وقتی پژوهشگران این عددها را در یک گروه از افراد مبتلا به افسردگی با یک گروه سالم مقایسه می‌کنند، چند تفاوت میانگین پیدا می‌شود. اما «تفاوت میانگین دو گروه» با «آزمون تشخیصی برای یک نفر» دو چیز متفاوت است. دامنهٔ عددها در افراد سالم و افراد مبتلا تا حد زیادی روی هم می‌افتد؛ یعنی از نگاه کردن به نقشهٔ مغزی یک نفر نمی‌توان با اطمینان گفت او مضطرب یا افسرده است.

به همین دلیل مرور پژوهشی تازه‌ای که ما برای این مطلب خواندیم نتیجه می‌گیرد که این یافته‌ها «ارزش تشخیصی محدود» دارند و بیشتر کمک‌کنندهٔ ارزیابی بالینی‌اند، نه جانشین آن.

ضبط امواجتبدیل به عددمقایسهٔ آماریارزیابی بالینیEEGتوان هر موجبا گروه هم‌سنتشخیص اینجاست
نقشهٔ مغزی یک مرحله از مسیر ارزیابی است؛ تشخیص در گام آخر و با ارزیابی بالینی انجام می‌شود.

سه یافتهٔ تکرارشونده در پژوهش‌ها

۱. نامتقارنی آلفای پیشانی

بیشترین پژوهش روی «نامتقارنی آلفای پیشانی» انجام شده است: تفاوت توان موج آلفا بین سمت راست و چپ پیشانی. در بخشی از مطالعه‌ها فعالیت بیشتر در پیشانی سمت راست به‌عنوان نشانگر احتمالی افسردگی و اضطراب گزارش شده است.

اما وقتی نتیجهٔ مطالعه‌ها روی هم گذاشته می‌شود، تصویر محتاطانه‌تر می‌شود. یک فراتحلیل روی ۲۳ مطالعه با بیش از ۱٬۹۰۰ بیمار نتیجه گرفت این نشانگر «ارزش تشخیصی محدود ولی از نظر آماری معنادار» دارد. در مقابل، یک مرور نظام‌مند روی ۴۴ مطالعهٔ سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۷ نتیجه گرفت توان جداکنندهٔ این نشانگر میان افراد افسرده و سالم «روشن نیست»؛ تازه‌ترین فراتحلیلی که در آن مرور آمده، با ۸۸۳ بیمار و ۲٬۱۶۱ فرد سالم، اندازهٔ اثر معناداری پیدا نکرد.

۲. توان موج آلفا

در بخشی از مطالعه‌ها توان آلفا در گروه مبتلا به افسردگی اساسی پایین‌تر از گروه سالم بوده است. نکتهٔ مهم این است که این عدد ثابت نمی‌ماند: در پژوهش‌ها، درمان با داروهای مهارکنندهٔ بازجذب سروتونین (SSRI) با افزایش توان آلفا همراه بوده است. پس بخشی از آنچه در نقشهٔ مغزی دیده می‌شود، اثر درمان است نه خود بیماری.

۳. موج تتا در پیشانی

یافته‌های تتا ناهمسو هستند. بعضی مطالعه‌ها تتای بالا در قشر پیشانی را با پاسخ ضعیف به داروی ضدافسردگی مرتبط دیده‌اند و بعضی دیگر دقیقاً برعکس، تتای پایین را. همین تناقض نشان می‌دهد چرا نمی‌توان از یک عدد نتیجهٔ قطعی گرفت.

چرا «الگوی قطعی» وجود ندارد؟

دلیلش ضعف دستگاه نیست؛ دلیلش این است که مغز انسان و روش‌های پژوهش هر دو متنوع‌اند. مرورهای پژوهشی چند مشکل روشن را فهرست کرده‌اند:

تفاوت در خود مطالعه‌ها. معیارهای تشخیصی گروه‌ها یکسان نیست، بسیاری از مطالعه‌ها گروه کنترل مناسب ندارند و روش ضبط EEG از مطالعه‌ای به مطالعهٔ دیگر فرق می‌کند. همین باعث می‌شود نتیجه‌ها با هم قابل‌مقایسه نباشند.

متغیرهای کنترل‌نشده. در مرور ۴۴ مطالعه‌ای، حدود ۲۵ درصد مطالعه‌ها اصلاً به راست‌دست یا چپ‌دست بودن افراد اشاره نکرده بودند، تنها ۳۵ درصد مصرف دارو را گزارش کرده بودند و تنها ۳۰ درصد بیماری‌های هم‌زمان را کنترل کرده بودند. هیچ مطالعه‌ای همهٔ این عامل‌ها را با هم کنترل نکرده بود.

به این‌ها دو نکتهٔ مهم دیگر را اضافه کنید: داروها خودشان الگوی امواج را تغییر می‌دهند، و مشکلاتی که اغلب همراه افسردگی و اضطراب دیده می‌شوند — مثل بی‌خوابی و درد مزمن — به‌تنهایی روی EEG اثر می‌گذارند. پس یک الگوی غیرعادی می‌تواند ده دلیل مختلف داشته باشد.

کارت مقایسه‌ای: آنچه نقشهٔ مغزی در اضطراب و افسردگی در پژوهش‌ها نشان داده و آنچه از آن نتیجه گرفته نمی‌شود
خلاصهٔ مطلب در یک نگاه. برای دیدن در اندازهٔ کامل یا ذخیره، روی تصویر بزنید.

پس نقشهٔ مغزی به چه کار می‌آید؟

جالب اینجاست که امیدوارکننده‌ترین شواهد دربارهٔ تشخیص نیست، دربارهٔ پیش‌بینی پاسخ به درمان است. در مرور پژوهشی که خواندیم چند نمونه آمده است:

  • توان بیشتر آلفا در پیشانی سمت راست نسبت به چپ، پیش از شروع درمان، با نتیجهٔ بالینی بهتر در هفتهٔ هشتم همراه بوده است.
  • کاهش زودهنگام هم‌دوسی (coherence) موج تتا به‌عنوان نشانگری برای پیش‌بینی اثربخشی ونلافاکسین گزارش شده است.
  • در افرادی که به درمان پاسخ داده‌اند، فعالیت قشری (تتا، آلفا و بتای بالا) به‌سمت الگوی افراد سالم تغییر کرده است؛ دامنهٔ بهبود گزارش‌شده ۱۵ تا ۶۷ درصد بوده است.

این‌ها هنوز یافتهٔ پژوهشی‌اند و برای استفادهٔ گستردهٔ بالینی به استانداردسازی روش‌ها و اعتبارسنجی بیشتر نیاز دارند. کاربرد عملی امروز نقشهٔ مغزی محدودتر و مشخص‌تر است: کمک به تصویر کردن وضعیت فعلی، کنار گذاشتن بعضی احتمال‌ها، و طراحی و پیگیری برنامهٔ نوروفیدبک. ما در صفحهٔ نقشهٔ مغزی (QEEG) توضیح داده‌ایم این آزمون چه چیزی را نشان می‌دهد و چه چیزی را نشان نمی‌دهد.

چه زمانی باید کمک گرفت؟

نقشهٔ مغزی نقطهٔ شروع خوبی برای تصمیم‌گیری نیست؛ نشانه‌ها هستند. طبق مؤسسهٔ ملی سلامت روان آمریکا (NIMH)، اضطراب وقتی به اختلال تبدیل می‌شود که نگرانی «از بین نمی‌رود، در موقعیت‌های گوناگون حس می‌شود و با گذشت زمان بدتر می‌شود». همان‌جا آمده است که حدود یک‌سوم نوجوانان و بزرگ‌سالان آمریکایی در طول زندگی خود یکی از اختلال‌های اضطرابی را تجربه می‌کنند؛ یعنی این مشکل نادر نیست.

  • نگرانی یا بی‌حوصلگی که بیشتر روزها هست و بیش از دو هفته ادامه دارد.
  • ترس شدید در موقعیت‌های معمولی، دوری از جمع، یا نرفتن از خانه بیرون.
  • به‌هم‌ریختن خواب، اشتها یا تمرکز به‌شکلی که کار و درس را مختل کند.
  • از دست رفتن لذت از کارهایی که پیش‌تر خوشایند بودند.

توجه: نقشهٔ مغزی جای ارزیابی بالینی را نمی‌گیرد و به‌تنهایی اضطراب یا افسردگی را تشخیص نمی‌دهد. هر تصمیمی دربارهٔ شروع، تغییر یا قطع دارو فقط با روان‌پزشک یا پزشک معالج گرفته می‌شود.

ارزیابی در کلینیک

در کلینیک تخصصی علوم اعصاب و مغز دکتر داود صمدی، نقشهٔ مغزی در کنار شرح‌حال و ارزیابی بالینی خوانده می‌شود، نه جدا از آن‌ها. اگر نتیجه نشان دهد برنامهٔ نوروفیدبک می‌تواند کمک‌کننده باشد، هدف‌ها و انتظار واقع‌بینانه پیش از شروع با شما مرور می‌شود.

منابع

این مطلب برای آگاهی عمومی نوشته شده و جای ارزیابی و درمان را نمی‌گیرد.

پرسش‌های رایج دربارهٔ نقشهٔ مغزی در اضطراب و افسردگی

نقشهٔ مغزی می‌تواند افسردگی را تشخیص دهد؟

نه. مرورهای پژوهشی نتیجه می‌گیرند که یافته‌های QEEG «ارزش تشخیصی محدود» دارند و کمک‌کنندهٔ ارزیابی بالینی‌اند، نه جانشین آن. تشخیص با گفت‌وگوی بالینی و شرح‌حال انجام می‌شود.

نقشهٔ مغزی فرد مضطرب چه فرقی با فرد سالم دارد؟

در سطح میانگین گروه‌ها تفاوت‌هایی مثل نامتقارنی آلفای پیشانی گزارش شده است، اما دامنهٔ عددها در افراد سالم و مضطرب تا حد زیادی روی هم می‌افتد. بنابراین از روی نقشهٔ مغزی یک نفر نمی‌توان گفت او مضطرب است یا نه.

چرا نتیجهٔ مطالعه‌ها با هم فرق دارد؟

چون معیارهای تشخیصی، گروه‌های کنترل و روش ضبط EEG در مطالعه‌ها یکسان نیست. در یک مرور، تنها ۳۵ درصد مطالعه‌ها مصرف دارو و تنها ۳۰ درصد بیماری‌های هم‌زمان را گزارش کرده بودند.

مصرف دارو روی نقشهٔ مغزی اثر می‌گذارد؟

بله. در پژوهش‌ها درمان با داروهای SSRI با افزایش توان آلفا همراه بوده است. به همین دلیل باید داروهایی را که مصرف می‌کنید پیش از آزمون به تیم درمان بگویید. تصمیم دربارهٔ دارو فقط با روان‌پزشک یا پزشک معالج است.

پس نقشهٔ مغزی چه فایده‌ای دارد؟

بیشترین کاربرد امروز آن کمک به طراحی و پیگیری برنامهٔ نوروفیدبک و کنار گذاشتن بعضی احتمال‌هاست. در پژوهش‌ها از آن برای پیش‌بینی پاسخ به درمان هم استفاده شده، ولی این کاربرد هنوز در مرحلهٔ پژوهش است.

بیشتر بخوانید

می‌خواهید وضعیت خودتان را دقیق‌تر بررسی کنید؟

ارزیابی بالینی همراه با نقشهٔ مغزی می‌تواند تصویر روشن‌تری از وضعیت فعلی بدهد.

یا اگر ترجیح می‌دهید صحبت کنید: ۰۹۱۵۶۵۹۷۱۹۵ تلگرام روبیکا

پیمایش به بالا